در آرزوي به تو رسيدن و با عشق تو زندگي کردن...
"آغازی مَلَس به رنگ صورتی مات"

از دور دست آوای زندگی به گوش میرسد



آغاز کردم بودنم را بی هیچ دغدغه ای
بی هیچ تکرار و بی هیچ غمی!


با یاد روزی که به کنجی می خزیدم آرام و خاموش...
و افسوس می خوردم که چرا دریچه ی کودکیم با او پیوند نخورد...

...




و قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

از تو گذشتم
اما تا ابد به تو احترام خواهم گذاشت ...
تو که برایم همه کس بودی !!!


مونا !
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 20:38  توسط مونا  | 

"می خوام به پوچی فردام بخندم"


تمام لحظه های من ختم می شود به تنهایی

به با تو بودنی که بی تو تمام شد

و تنهایی با سکوت همیشگی اش ماند

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

http://asireferagh.persiangig.com/image/6870w38.jpg

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...


می نویسم تنها برای خودم !

"به یاد آن شب"

مونمونی !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 23:54  توسط مونا  | 

تکرارهای بیهوده...





آری، من اینجایم،
همیشه،
آنقدر که انگار هرگز نرفته باشم...

با تو ام!
با تو سخن ها می گویم،
  و تو ...
نمی شنوی!؟
نه پیامی، نه کلامی...
نه سلامی حتی؟
چرا گاهی انتظار داری او که نزدیک است
-یا بوده است
بداند بر تو چه می گذرد...
نمی داند!
نمی شود!
نمی خواهد!

امشب
برای درک دردی که در قلبم است،
نا کافیست حواس پنج گانه ی همه ی بشریت،
مگر ...
تمام احساس تو !

 

برای ماندنی ترینم...

مونا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 23:5  توسط مونا  | 

"غرق شدم در مرداب فراموشي"
دلم هوات و كرده





تب دارم
و یادم نمی آید که
کِی شسته اَم این ملحفه ها را
که دیگر بوی تو را نمی دهند ...
آه...
هذیان می گویم!
تو که بوده ای اینجا، هرگز!
تب دارم
و همین گرمی تنم ،
یاد تواَم انداخت انگار !
ماندني...!
آن روزی فرا رسید
که از من
چیزی نمانده جز یک نام
- برای تو -
و نه حتی یک یاد

چهار حرف متلاشی
و از هم گسیخته !


م  و  ن  ا


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:47  توسط مونا  | 

"هنوزم می شه عاشق بود"

بدان این کار سختی نیست


اینجا آسمان ابریست ،
آنجا را نمی دانم...
اینجا شده پاییز ،
آنجا را نمی دانم...
اینجا فقط رنگ است ،
آنجا را نمی دانم...
اینجا دلی تنگ است ،
آنجا را نمی دانم...


آری، آری
اعتراف باید کرد ،
به نزاع ازلی عقل و عشق ،
به ایمان عشق عاقل ،
و تردید عاشق بی عقل...!

دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی ؟
به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "

برای ماندنی ترین عشقی که تنهایم گذاشت...!


مونمونی تنها تر از هر زمان!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:41  توسط مونا  | 

کجاست آرامش آشنا با من

 

 

 

تپشهاي قلبم را به باور خاطره هايم پيوند مي زنم...

 

چه زیبا بود با تو بودن...

 

آن هنگام که به هم عشق می ورزیدیم و اعتماد داشتیم...!

 

اي ماندني ترين هستي...

 

اي ماندني ترين نگاه...

 

اي لبريز ترين مستي...

 

هنوز هم كوچه هاي ذهنم را تنها

با خيال تو خوش می كنم!

 

کاش وقتی آغوشم آرامشت بود

روحت را به من می سپردی ،

تا نگاه خسته ات را نوازش دهم.

 

 


كاش هيچوقت عشقي متولد نميشد كه

 احساسي بميرد !

 

 

برای ماندنی ترینم

مونا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:31  توسط مونا  | 

" نقطه ها ی خاموش "

به یاد 7 ام هر ماه



خسته ام...

راهی نیست...

زبانم از تفسیر حقایق خسته است...

کاش بود که مرا درک کند،

کاش می توانست عاشقم باشد،

کاش مفهوم بودن را میدانستم

مراببخش که حرفهایم بوی نا امیدی و بغض و گریه میدهد...

شاید بی کسیهایم مرا از تو ربود،

شاید هم خاطراتی که هیچ گاه نداشته ام،

مرا ببخش که در تنهایی خود غلت میزنم...

گریه امانم نمیدهد،

شور و خنده را از من ربودند!

http://i7.tinypic.com/24e5d9i.jpg

مرا ببخش که زیادی تو را دوست داشتم...

و شبها به یاد تو هزاران بار مردم و زنده شدم...

مرا ببخش زندگی!!!!


برای ماندنی ترین عشق!


مونمونی


+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:45  توسط مونا  | 

تسلیت قلب صبورم
دیگه اون دوستت نداره

خسته ام...

خسته از تکرارهای بیهوده...

خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده!

و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من،

حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است

حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...!

و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من،

طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...!



بی تو مثل قصه های ناتمومم...
از منی که بی تو ویرون شده , خستم!
تن تو ، تن صمیمی تو نیستو

من مث یه آینه تو خودم شکستم!


-----
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست
روح قصه از دلم رفتني نيست...!



اینجا پایان زندگیست !!!!


 برای ماندنی ترین عشق...


مونمونی !


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 3:27  توسط مونا  | 

"برای آخرین بار ..."

 به یاد آرامش نخست

گریه های پایان

 

تا به تو تکیه کردم پشتم و خالی کردی ...

بیا ببین چه خستم ، غمگین و دلشکسته ام ...

خیال می کردم تو برام پشت و پناهی ...

با این همه خستگیام ...

برام یه تکیه گاهی...

با خودم می گفتم...

تو رو دوس دارم و ای کاش تا ابد با تو بمونم ...

شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم ...

حرفایی بود توی قلبم ،من نگفتم، نتونستم ...

نوشتم و نوشتم برای تو، برای تو که برایم بهترینی...

دلتنگ می شوم برای همه ی با تو بودن ها ...

 

اگه بازم من و خواستی که ببینی...

من همون جام ...

پشت لبخند قدیمی ...

 

 برای ماندنی ترین عشق...

 

مونمونی فراموش شده !!!!!!!!

برای همیشه خداحافظ .........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 17:9  توسط مونا  | 

من رشته محبت تو را پاره می کنم

شاید گره خورد،به تو نزدیک تر شدم...... 

 

حالا که دیوونتم تنهام میزاری ...؟

حالا که زندگیم شدی تنهام میزاری...؟

بی تو من خیلی حقیرم...

توی این دنیا غریبم...

گونه هام خیس از اشکام...

بس که بی تو تک و تنهام ...!

 

صبر کردن دردناک است...

فراموش کردن دردناک تر ...

از این دو دردناک تر این است که ندانی

باید فراموش کنی یا صبر ... !!!!!

 

منتظرتم عزیزم !!!!

برای ماندنی ترین عشق  ِ آرزوی قلبم !

مونمونی تنها !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:40  توسط مونا  | 

 

تقدير من عشق تو شد ...

 

مي دونستم اينقده دوست دارم ، حوصلتو سر ميارم ...

يه روزي بهم ميگي كه ديگه دوستت ندارم ...!

رفتي از كنارم !!!

تنهام گذاشتي با يه دنيا خاطره ...

 يه دنيا غم...

يه دنيا دلتنگي...

يه دنيا تنهايي...

 

 

آغوشت و وا كن

دلواپسي هامو با خنده اي كم كن ...

من تو نگاه تو دنيا رو مي بينم ...

كي باز مياي تا من و به اوج رويا ببري‌...؟

 

برگرد ...

دوباره برگرد...

دوباره عشق و زمزمه كن كنارم ...

فرياد بزن ، بگو :

دوستت دارم !

 

براي ماندني ترين عشق!

مونموني تنهاي تنهاي تنهاي تنهاي تنها ...

   

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 19:25  توسط مونا  | 

سكوت ، تو ، من

 

بگو ، دوباره صدايم كن
دوباره در ذهنت مرا به ياد بياور
اسمم ، يادم و نوشته هايم …

نگاهم كن كه مدتي است نديده ام نگاهت را ...
نگاه كن ، ببين چه ساده شكستم !
چه ساده و تنها
به فراموشي سپرده شدم ...
ببين منم نشسته به زانوي غم ...
اكنون من ، تنها ،در زمزمه سرد زمستان

در آغاز بهاری بی فروغ...
به ياد تو سكوت ميفروشم ...

سکوت ميفروشم و لبخند ميخرم ...

اكنون من در زاويه تاريك زندگي
با ياد تو کلمات را بهم گره ميزنم ...
و ميخندم به خودم ، به تمام آرزوهايم ...

تنها اين معما مرا مي آزارد :

  چه بايد كنم ؟

 

برای ماندنی ترین عشق!

پس از گذشت 1 سال و ...

مونمونی  عاشق !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 22:22  توسط مونا  | 

 

20 بهمن!

تولدی دیگر...!

 

نمی دانم چرا زندگی این گونه است،

مرا به ژرفای بودن می برد!

می ایستم، همین جا ، در همین لحظه، همین ساعت...

21 سالگی من !

مي ايستم و نظاره مي کنم و گوش فرا مي دهم.

خفته ام دراين درياي متلاطم!

ای ماندنی ترینم...

مرا به ساحل آرامشت ببر...

و تا ابد بر من بتاب،

چون خورشيدي که روحم را گرم کند...

و چون تبسمي که مرا شاد کند...

و چون بوسه اي که مرا در عطش داغش ذوب کند!

آری در شبي دراز عاشق شدم...

و در فردايی ديگر مي ميرم...

نمي دانم که در تار و پود کدام زمان هستم...

فقط مي دانم که به آرامش گل و تبسم باران نيازمندم!

 

مونمونی کوچولوی من...

 تولدت مبارک !!!

 

مونمونی!

زمستان 87

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:37  توسط مونا  | 

 

دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش كردن همه چیز

 

دلم مي خواهد آنقدر بنويسم

تا نفسهايم تمام شود.

اين لحظه ها ي لعنتي ،

 اين دقيقه هاي بي وفا

باز هم مرا عذاب مي دهند...

دستي نيست تا

دستهاي خسته ام را

گرم کند...

نگاهي نيست ،

تا مرا اميد دهد...

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم.

اينجا،

آخرين ايستگاه عاشقيست...!

من امروز تنهایم...

 

بدون ماندنی ترینم

مونمونی تنهای تنها !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:39  توسط مونا  | 

 

" ای کاش... "



تنهایی را با یاد تو به پایان خواهم برد ...

شب ها را با حس نگاهت...  با حس بودن در آغوشت. ...

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم...

چشمهايم را مي شستي
و
اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي...

 

کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم  ...

اي کاش تمام نا گفته هایم را مي دانستي . . . .

 

 

برای ماندنی ترینم...!

مونمونی !

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:48  توسط مونا  | 

 

"جز عشقت، بها نه اي براي زيستن ندارم"

 

شب و روزها را در آرامشی مرموز می گذرانم...

بیش از عشق ، عاشق تو هستم!!

می دانم ....

 می دانم دلم بیشتر برایت تنگ می شود...!

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... !

دیگر نمی گویم و نمی پرسم...!

 

 

برای ماندنی ترینم !

 

مونا !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:17  توسط مونا  | 

" چه دور و چه نزدیک به هم "

خاطره زیبای 10 خرداد

 

 

دل نوشته های ساده ام غریبانه در نگاه تو می نشیند

دوستت دارم ساده ، مثل نوشته هایم

چگونه عشق را برایت بنویسم . . .

 

 

من که دنیای کوچکم را به تو بخشیدم تا در تو گم شوم

دل نوشته های ساده ام کجا می تواند از آتش درونم حکایت کند؟

دلم برایت تنگ است ، بیشتر از همیشه . . .

 

کاش در آغوشم بودی . . . !

 

 تقدیم به ماندنی ترینم !

مونمونی عاچق !

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط مونا  | 

 

"بغضم امان نداد و در گلو شکست"

 

پيش از ديدن تو
مي پنداشتم که هرگز کسي را شايسته عشق نخواهم يافت
بدان خاطر که درباور من عشق در زندگي مهمتر از هر چيزي است...
مي خواهم که عشق مان عشقي پايدار باشد...
و هميشه همچون حال زيبا بماند...
مي خواهم که تا ابد زندگي مان بر عشق استوار باشد...

 

 

عشق خود به سوي ما آمد...
ولي ميدانم هر دو بايد بکوشيم تا پايدار بماند!

پس همواره نهايت تلاش را خواهم کرد تا با تو درست و راستگو باشم

خواهم کوشيد ...
تا زندگي مان را به نيکي در هم آميزم...
هر چه در زندگي مان پيش ايد عشق مان را گرامی دارم...
و تا ابد به تو احترام خواهم گذاشت و عشق خواهم ورزيد!

تقدیم به ماندنی ترینم ...!

 

مونمونی عاچق... !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط مونا  | 

 

 

"كجا بايد تو رو پيدا كنم امشب"

 

 

چه زیباست با تو بودن...

 

آن هنگام که به هم عشق می ورزیم و اعتماد داریم...!

 

اي ماندني ترين هستي...

 

اي ماندني ترين نگاه...

 

اي لبريز ترين مستي...

 

كوچه هاي ذهنم را تنها

با خيال تو خوش می كنم!

 

 

 

من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم...!

 

عاشقانه وار تا خود خدا دوستت دارم!

 

تقدیم به ماندنی ترینم ...!

 

مونمونی عاچق... !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:12  توسط مونا  | 

"  خاطره شیرین دومین شب آرامش"

 

 

 

تو را در خویش پیدا کردم امشب

 

و ساعت ها تماشا کردم

 

به عشقت قانع ام دیگر چه می خواهم...؟!

 

تمام واژه ها را می برم از یاد...

 

خودم را با تو معنا می کنم امشب!

 

 

 

 

کنار ساحل چشمان زیبایت

 

دلم را رنگ دریا می کنم امشب

 

تمام اشتیاق با تو بودن را

 

به گوش ماه نجوا می کنم امشب

 

 

 

تقدیم به ماندنی ترینم...!

 

مونمونی عاچق... !

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:36  توسط مونا  | 

 
کتاب های درسی مورد قبول برای کنکور | وام 10 میلیونی در شیراز | راه ثبت نام در گوگل پلاس | ثبت نام فنی حرفه ای ماشین های الکترونیکی |